سلام دلم گرفتهاحساس تنهایی میکنماز اینکه نماز نمیخونم حس بدی دارماز اینکه بعد از این حس واسه سه چهار روز یا یه هفته نماز میخونم بعد حالم بهتر میشه و ولش میکنم حس بدی دارمدلم نمیخواد شروع کنم و بعد از یه هفته باز ترکش کنمحالم بدهاحساس میکنم ادم بدی هستماینطور مواقع میگم کاش مصطفی بود تو دلم میگم کاش زودتر عروسی میگرفتیم خسته شدماما فرداش که حال دیشبم رو فراموش کردم میگم که نههه بهتره صبر کنیم و عجله ای عروسی نگیریمنمیدونماحساس میکنم دلم میخواد از دست همه ادما فرار کنم و برم توی یه غار و فقط برای خودم باشمگاهی میترسم از ازدواج کردن از اینکه ازدواج کنی بعد باید بچه دار بشی بعد باید بچه بزرگ کنیمن این رو توی وجود خودم نمیبینم .احساس میکنم هنوز خودمو نساختم چطور میتونم یه بچه رو تربیت کنم و شکل بدمبیخیال چون فعلا که عروسی نداریمدلم روزای بی دغدغه میخواد دلم میخواد مثل اون روزای مدرسه فقط روی درس توجه میداشتم . دلم اون روزای بی دغدغه رو میخواددلم میخواد فارغ از همه چیز فقط تو ساحل دریا یه زیر انداز پهن کنم و ساعت ها دراز بکشم و وقتی آفتاب تمام بدنم رو لمس میکنه فقط صدای موج ها رو بشنوم.گاهی فکر میکنم افسردگی دارمگاهی احساس میکنم با این فکرا دارم در حق مصطفی ظلم میکنم و حق زندگی شاد رو ازش میگیرم. نمیدونمگاهی بدجوری دلم میگیره.همه ادما اینطورین؟اگه من بمیرم بقیه چطور زندگی میکنن؟! ناراحت میشن؟!مصطفی چطور ؟ بابام ؟مامانم؟بقیه چطور؟گاهی انقد دلم گرقته که فکرای منفی میکنم و کلی گریه میکنم و بعد میخوابماحساس میکنم حالم بدهاحساس میکنم زندگیم با این روالی که دارم میرم خراب میشه.این روزایی که حالم بد میشه به همه بد بین میشم و تفکرات منفیم اوج میگیره.با خودم میگم چر
برچسب:
نویسنده: سپیده ابراهیمی
تاريخ: چهارشنبه
27 بهمن
1400 ساعت: 23:24